درس چهاردهم فارسی دهم: طوطی و بقال

معنی و آرایه های ادبی درس چهاردهم فارسی دهم : طوطی و بقال ، قلمروهای زبانی و ادبی درس چهاردهم فارسی دهم: طوطی و بقال

درس چهاردهم فارسی دهم: طوطی و بقال


مواردی که در درسنامه درس چهاردهم فارسی دهم طوطی و بقال مورد بررسی قرار میگیرد:

  • معنی و آرایه های ادبی درس چهاردهم فارسی دهم: طوطی و بقال

  • قلمرو های زبانی و ادبی درس چهاردهم فارسی دهم: طوطی و بقال

  • قلمرو های فکری فارسی دهم درس جهاردهم: طوطی و بقال

  • موارد،نکات و یادآوری های کنکوری درس چهاردهم فارسی دهم: طوطی و بقال

۱- بود بقالی و وی را طوطـــــی ای

 خوش نوایی، سبز گـــویا طوطی ای

قلمرو زبانی: وی: او / خوش نوا: خوش سخن / گویا: سخن گو / را: نشانه دارندگی و مالکیت / حذف فعل به قرینه لفظی: وی را طوطی بود

 قلمرو ادبی: مثنوی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن / ،«طوطی»: نماد انسان هایی است که شتاب زده و بر اساس ظاهر داوری می کنند / واج آرایی «ی»

معنی: بقّالی، طوطی ای خوش آواز، سبزرنگ و سخنگویی داشت.

 

۲- در دکان بودی نگـــــــهبان دکان

 نکته گـــــفتی با همه سوداگـــــران

قلمرو زبانی: بودی: می‌بود / نکته گفتن: شوخی کردن / سوداگر: آنکه کارش داد و ستد است، بازرگان، تاجر.

قلمرو ادبی: واج آرایی «ن» و «ا»

معنی: طوطی از دکّان نگهبانی می‌کرد و با خریداران همسخن می‌شد و شوخی می‌کرد.

 

۳- در خطابِ آدمــــــی ناطــــق بدی

 در نوای طوطـــــیان، حــــاذق بدی

قلمرو زبانی: خطاب: رویاروی سخن گفتن / آدمی: انسان/ ناطق: سخنگو، گویا / بُدی: می‌بود (بن ماضی: بود، بُد؛ بن مضارع: بو) / نوا: نغمه و آواز / حاذق: ماهر، چیره دست.

قلمرو ادبی: واج آرایی «ا»

معنی: در سخن گفتن با آدمیان گویا و در آوازخوانی میان طوطیان چیره دست بود.

 

۴- جست از صدر دکان، سویی گریخت

 شیشه های روغنِ گُل را بریخــــت

قلمرو زبانی: جستن: پریدن، جهیدن (بن ماضی: جست، بن مضارع: جه) / صدر: بالا، سینه / گریخت: فرار کرد (بن ماضی:گریخت، بن مضارع: گریز)  

قلمرو ادبی: گریخت، بریخت: جناس ناهمسان

معنی: طوطی از بالای دکان به سویی پرید و شیشه‌های روغن گل را ریخت.

 

۵- از سوی خانه بیامد خواجه اش

 بر دکان بنشست فارغ، خواجه وش

قلمرو زبانی: خواجه: سرور، آقا / فارغ: آسوده (هماوا؛ فارق: جدا کننده) / خواجه وش: کدخدامنش / وش: مانند

قلمرو ادبی: واژه آرایی: خواجه / خواجه وش: تشبیه.

معنی: صاحب طوطی از خانه به مغازه آمد و با خیال آسوده و کدخدامنشانه در مغازه نشست.

 

۶- دید پر روغن دکان و جامه چرب

 بر سرش زد، گشت طوطی کل ز ضرب

قلمرو زبانی: جامه: پارچه / مرجع «ش» در«سرش»: طوطی / کل: مخفّف کچل / گشت: شد / ضرب: زدن

قلمرو ادبی: چرب، ضرب: جناس ناهمسان / ایهام: کل (۱- کچل؛ ۲- گنگ) [کتاب راهنمای معلم]

معنی: بقّال دید که مغازه پر روغن و پارچه ها (وسایل) چرب شده است، عصبانی شد و چنان ضربه‌ای بر سر طوطی زد که طوطی کچل شد.

 

۷- روزک چندی سخن کوتاه کـــــرد

 مرد بقـــــّــال از ندامـــــت آه کـــــرد

قلمرو زبانی: روزک چندی: چند روز اندک؛ «ک» نشانه کمی و تقلیل / ندامت: پشیمانی، تأسف

قلمرو ادبی: سخن کوتاه کردن: کنایه از «سکوت کردن»

معنی: طوطی چند روزی خاموش شد و سخن ‌نگفت. [از این رو] مرد بقّال از پشیمانی آه و ناله می‌کرد.

 

۸- ریش برمی‌کند و می‌گفت: ای دریغ

 کآفتاب نعمــــتم شد زیر مـــیغ

قلمرو زبانی: دریغ: افسوس / شد: رفت / میغ: ابر

قلمرو ادبی: کنایه: ریش بر کندن (پشیمان شدن و افسوس خوردن) / آفتاب نعمت: اضافه تشبیهی / آفتاب، میغ: تناسب، تضاد / آفتاب نعمتم … میغ: کنایه از «از دست دادن نعمت»

معنی: مرد بقال موهای چهره اش را می‌کند و می‌گفت افسوس که نعمتم از دست رفت.

پیام: پشیمانی از کردار گذشته

 

۹- دست من بشکسته بودی آن زمان

 چون زدم من بر سر آن خوش زبان

قلمرو زبانی: چون: هنگامی که / بودی: می بود(بن ماضی: بود، بُد؛ بن مضارع: بو)

قلمرو ادبی: دست، سر، زبان: تناسب / زبان، زمان: جناس ناهمسان / زبان: مجاز از سخن / واج آرایی: «ن». / واژه آرایی: من

معنی: ای کاش آن زمانی که بر سر طوطی خوش آوازم می‌زدم، دستم می‌شکست.

پیام: پشیمانی از کردار گذشته

 

۱۰- هدیه ها می‌داد هـــر درویش را 

 تا بیابد نطــــــــق مرغِ خـــــویش را

قلمرو زبانی: درویش: تهیدست، گدا / را: به / نطق: سخن گفتن / مرغ: پرنده

معنی مرد بقّال به هر نیازمندی کمک می‌کرد تا شاید طوطی دوباره سخن بگوید.

 

۱۱- بعدِ سه روز و سه شب، حیران و زار

 بر دکان بنشسته بد نومـــــــــیدوار

قلمرو زبانی: حیران: سرگشته / زار: درمانده و ناتوان، بیچاره / بد: بود (بن ماضی: بود، بُد؛ بن مضارع: بو)/ نومیدوار: با ناامیدی / وار: مانند

قلمرو ادبی: سه: واژه آرایی / روز، شب: تضاد / نومیدوار: تشبیه.

معنی: بعد از سه شبانه روز سرگردان و ناامید و بیچاره با ناامیدی در دکّانش نشسته بود.

 

۱۲- می‌نمود آن مرغ را هر گون شگُفــت

 تا که باشد کاندر آید او به گُــــــــفت

قلمرو زبانی: گون: گونه، نوع / را: به / شگفت: عجیب / اندر: در / گفت: سخن(اسم) 

قلمرو ادبی: شگفت، گفت: شبه جناس، قافیه، قافیه عیب دار(رشته انسانی).

معنی: بقّال برای طوطی کارهای شگفت انگیز انجام می‌داد (ادا و شکلک در می‌آورد)  تا شاید پرنده اش آغاز به سخن گفتن کند.

 

۱۳- جولقیی‌ای سر برهـنه می‌گذشت

 با سر بی مو، چو پشت طاس و طشت

قلمرو زبانی: جولقی: ژنده پوش و گدا و درویش / سربرهنه: بی کلاه / طاس: کاسۀ مسی

قلمرو ادبی: سر: واژه آرایی / سر، مو؛ طاس، طشت: تناسب / چو پشت طاس و طشت: تشبیه.

معنی: روزی گدایی سربرهنه که سرش مانند پشت کاسه مسی و تشت صاف بود از آن جا می‌گذشت.

 

۱۴- طوطی اندر گــفت آمد در زمان

 بانگ بر درویش زد  که هی فـــلان

قلمرو زبانی: اندر: در/ گفت: سخن گفتن(اسم) / درزمان: بی درنگ / بانگ: فریاد / درویش: گدا، تهیدست / هی: هان.

معنی: طوطی بی درنگ شروع به سخن گفتن کرد و گدا را صدا زد که ای فلانی:

 

۱۵- از چه ای کــل با کـــلان آمیختی؟

 تو مگر از شیشه روغن ریخــــتی؟

قلمرو زبانی: کل: مخفف کچل؛ کلان: کچل ها / آمیختی: معاشرت کردی(بن ماضی: آمیخت، بن مضارع: آمیز) / مگر: قید پرسش / از شیشه روغن: شیشۀ روغن.

معنی: تو چرا کچل شدی و در جمع کچل‌ها درآمدی؟ آیا تو هم شیشه‌های روغن را ریخته‌ای؟

 

۱۶- از قیاسش خنده آمد خــــــلق را

 کاو چو خود پنداشت صاحب دلق را

قلمرو زبانی: قیاس: سنجش، مقایسه / خلق: مردم / کو: که (زیرا) او /  دلق: جامه پاره پاره / صاحب دلق: ژنده پوش / پنداشت: تصور کرد (بن ماضی:پنداشت، بن مضارع: پندار)

قلمرو ادبی: دلق، خلق: جناس ناهمسان/ تشبیه پنهان.

معنی: مردم از مقایسۀ نادرست طوطی خندیدند، زیرا طوطی آن مرد گدای بی مو را مانند خودش پنداشته بود.

 

۱۷- کار پاکان را قیاس از خود مگیر

 گرچه ماند در نبشتن شــــیر و شیر

قلمرو زبانی: پاکان: انسان‌های پاک / مانستن: مانند بودن(بن ماضی: مانست، بن مضارع: مان)؛ ماندن: اقامت کردن (بن ماضی: ماند، بن مضارع: مان) / نبشتن: نوشتن (بن ماضی: نبشت، بن مضارع: نبیس )

قلمرو ادبی: شیر، شیر: جناس همسان، شیر نخست: شیر خوردنی، شیر دوم: شیر بیشه

معنی: رفتار انسان های پاک را با کار خودت مقایسه نکن. هر چند دو کلمه‌ شیر درنده و شیر خوردنی در نوشتن یکسان هستند؛ اما معنای آنها بسیار از هم دور است.

 

۱۸- جمله عالم زین سبب گمراه شد

 کم کـــــسی ز ابدال حق آگـــــــاه شد

قلمرو زبانی: جمله: همه / عالم: جهان / زین سبب: به این خاطر / ابدال: مردان کامل

قلمرو ادبی: عالم: مجاز از مردم جهان

معنی: مردم جهان به دلیل چنین سنجش‌های ناروایی به گمراهی افتادند. کمتر کسی است که مردان حقّ را بشناسد و به جایگاه آن‌ها پی ببرد.

 

۱۹- هر دو گون زنبور خوردند از محل

 لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل

قلمرو زبانی: گون: گونه / لیک: ولی

قلمرو ادبی: نیش، عسل: تضاد / جناس: ‌زان، زین

معنی: هر دو نوع زنبور (زنبور عسل و زنبور قرمز) از یک محل تغذیه می‌کنند، اما یکی تولید عسل می‌کند و دیگری نیش زهرآلود.

 

۲۰- هر دو گون آهو گیا خوردند و آب

 زین یکی سرگین شد و ز آن مشک ناب

قلمرو زبانی: سرگین: فضله، پشگل / مشک: گونه ای عطر / ناب: خالص

قلمرو ادبی: سرگین، مشک: تضاد / گیاه، آب: تناسب / آب، ناب: جناس ناهمسان.

معنی: هر دو نوع آهو، آب و گیاه می‌خورند؛ امّا یک نوع آهو پشگل تولید می‌کند (آهوی معمولی) و دیگری (آهوی ختن) مُشک خالص.

 

۲۱- هر دو نی خوردند از یک آبخور

  این یکی خالی و آن پر از شکــــر

قلمرو زبانی: آبخور: آبشخور، محلی که از آنجا آب بردارند / خالی: پوک

قلمرو ادبی: خالی، پر: تضاد.

معنی: هر دو نوع نی از یک آب، آبیاری می‌شوند؛ امّا یکی نیشکر می‌سازد و دیگری پوک می شود.

 

۲۲- صد هزاران زین چنین اشباه بین

 فرق شـــــان هفتاد ساله راه بین

قلمرو زبانی: اشباه: ج شبه، مانندها، همانندان( شبه همآوا؛ شبح: سایه)

قلمرو ادبی: صد هزار: مجاز از بسیار فراوان / هفتاد ساله راه: کنایه فاصله فراوان و زیاد / هزاران، هفتاد: تناسب

معنی: هزاران گونه از این شباهت‌های ظاهری وجود دارد؛ امّا این شباهت‌ها، ظاهری است و تفاوت میان مشابهات بسیار زیاد است.

 

۲۳- چون بسی ابلیس آدم روی هست

 پس به هر دستی نشاید داد دست

قلمرو زبانی: بسی: بسیاری / ابلیس: اهریمن / / شاید: شایسته است

قلمرو ادبی: آدم روی: آدم نما، تشبیه (چهره ای مانند چهرۀ آدم) / ابلیس، آدم: تضاد / دست دادن: کنایه از«همنشینی کردن» / هست، دست: جناس ناهمسان / دست: واژه آرایی.

معنی: از آن جا که شیطان‌های آدم نما در جهان بسیارند؛ پس شایسته نیست که با هر کسی دوست شوی

مثنوی معنوی (دفتر اول) ، مولوی

آزمون های آنلاین درس چهاردهم فارسی دهم : طوطی و بقال