تحلیل درس چشمه و سنگ،آرایه های ادبی فارسی دهم درس اول

معنی درس اول فارسی دهم چشمه و سنگ ،آرایه های ادبی درس اول فارسی دهم،معنی کلمات درس اول فارسی دهم و کارگاه متن پژوهی درس اول فارسی دهم چشمه و سنگ به همراه گنج حکمت،پیرایه خرد درس اول فارسی دهم صفحه 17

تحلیل درس چشمه و سنگ،آرایه های ادبی فارسی دهم درس اول


 معنی درس اول فارسی دهم ، چشمه و سنگ

علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج (زادهٔ ۲۱ آبان ۱۲۷۴ در دهکدهٔ یوش، بخش بلده از توابع شهرستان نور استان مازندران - درگذشتهٔ ۱۳ دی ۱۳۳۸ در شمیران، تهران) شاعر معاصر ایرانی و ملقب به پدر شعر نوی فارسی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.

 مواردی که در درسنامه درس اول فارسی دهم،چشمه و سنگ مورد بررسی قرار می گیرد:

 

 

درس اول:چشمه و سنگ


 گشت یکی چشـــــمه ز سنگی جـدا 

غلغله زن، چهـــره نما، تیز پا

قلمرو زبانی: گشت: شد / غلغله زن: شور و غوغاکنان / تیزپا: تندرو،‌ تیزرو /

قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (رشته انسانی) / درون مایه: پرهیز از خودستایی / جانبخشی در همه بیت های این داستان / چهره نما: کنایه از خودنما / چشمه: نمایندهٔ فردی ضعیف و ناتوان، امّا پرهیاهو و مغرور و خودشیفته

معنی: چشمه ای از سنگی جدا شد درحالی که شور و غوغا و خودنمایی می‌کرد و به سرعت روان می شد.

پیام: توصیف چشمه

گه به دهان برزده کف چون صدف 

گــاه چو تیری که رود بر هدف

قلمرو زبانی: گه، گاه: زمانی / چون، چو: مانند 

قلمرو ادبی: چون صدف: تشبیه / چو تیری: تشبیه / هدف، صدف: جناس ناهمسان

معنی: چشمه گاهی مانند گوشماهی کف به دهان داشت و گاهی مانند تیر به سوی هدف می‌رفت.

پیام: پویش سریع چشمه

 گفــــــت: درین معرکـــــه یکتا منم 

تاج سر گــــلبُن و صحـــرا منـم

قلمرو زبانی: معرکه: میدان جنگ، جای نبرد / یکتا: بی همتا / گلبن: بوته یا درخت گل، به ویژه بوته گل سرخ 

قلمرو ادبی: منم تاج سر: تشبیه فشرده، وجه شبه: گرامی و ارجمند بودن

معنی: چشمه گفت در این میدان جنگ من بی همتا هستم و به تاج سر گل و صحرا می‌مانم و ارزشمندم.

پیام: خودبینی چشمه

 چـــون بدوم، ســبزه در آغوش من 

بوسه زند بر سر و بر دوش من

قلمرو زبانی: آغوش: بغل / دوش: شانه 

قلمرو ادبی: سبزه در آغوش من: جانبخشی / بوسه زدن: کنایه از احترام و بزرگداشت / آغوش، سر، دوش: تناسب

معنی: هنگامی که جاری می‌شوم، سبزه مرا در آغوش می‌گیرد و بر سر و دوش من بوسه می‌زند.

پیام: سبزه مرا بزرگ می دارد

چون بِگُشایم ز ســـــــر مو، شکن 

ماه ببیند رخ خـــــــود را به من

قلمرو زبانی: چون: هنگامی که / بگشایم: باز کنم (بن ماضی: گشود، بن مضارع: گشا)/ شکن: پیچ و خم زلف 

قلمرو ادبی: چشمه: جانبخشی / رخ ماه: جانبخشی / سر، مو، رخ: تناسب / شکن از سر موی گشادن: کنایه از گشودن پیچ و شکنج زلف و نمایان کردن رخسار، صاف و آرام شدن / تشبیه پنهان: آب چشمه مانند آینه است

معنی: هنگامی که پیچ و تاب سر و موی خودم را باز می‌کنم(آب ساکن و بی موج می‌شود)، ماه چهره خودش را در من می‌بیند.

پیام: برتری چشمه از ماه

قطره باران، که در افتد به خاک 

زو بدمــــد بس گــــهر تابناک

قلمرو زبانی: درافتد: بیفتد / زو: از او / دمیدن: جوانه زدن، روییدن، بالیدن / بس: بسیار / گهر: گوهر، جواهر / تابناک: تابنده، درخشان 

قلمرو ادبی: خاک: مجاز از زمین / گوهر: استعاره از گیاهان و گل‌ها

معنی: قطره باران هنگامی که بر روی خاک می‌افتد، گل و گیاهان درخشان از زمین می‌رویند.

پیام: باران سبب ساز رویش گیاهان است

 در بر مــن ره چــــو به پایان بــرد 

از خجـــــلی سر به گریبان برد

قلمرو زبانی: بر: آغوش / چو: هنگامی که / خجل: شرمنده / گریبان: یقه 

قلمرو ادبی: جانبخشی برای باران / بر، سر؛ در، سر: جناس ناهمسان / سر به گریبان بردن: کنایه از شرمندگی و گوشه گیری / بر، سر، گریبان: تناسب / بر، برد؛ در، بر: جناس ناهمسان / واج آرایی

معنی: هنگامی که باران به من می‌رسد از شرمندگی خود را کنار می‌کشد.

پیام: برتری چشمه از باران

 ابر، ز من حـامل سرمــــــایه شــد

باغ، ‌ز من صاحب پیـرایه شـــد

قلمرو زبانی: حامل: دارنده / صاحب پیرایه: دارای زیور

قلمرو ادبی: سرمایه: استعاره از آب / ابر، باغ: جانبخشی / پیرایه: استعاره از گیاهان 

معنی: ابر به خاطر من سرمایه دارد و آب از آن من است و باغ به خاطر من صاحب گل و گیاه شده است.

پیام: برتری چشمه از ابر و باغ

 گــــل، به هـمه رنگ و برازندگی 

می‌کــند از پرتو مــن زندگـــی

قلمرو زبانی: به: با / برازندگی: شایستگی،‌‌ لیاقت / پرتو: اشعه

قلمرو ادبی: پرتو: استعاره از وجود / واج آرایی«ن»،«گ»

معنی: گل با همه زیبایی و رنگارنگیش به خاطر وجود من می‌زید.

پیام: برتری چشمه از گل

 در  بن این پرده  نیلوفـــری 

کیست کند با چو منی همسری؟

قلمرو زبانی: بن: ته، درون / نیلوفری: صفت نسبی، منسوب به نیلوفر، به رنگ نیلوفر، لاجوردی؛ در متن درس، مقصود از

«پرده نیلوفری»، آسمان لاجوردی است. / همسری: همترازی

قلمرو ادبی: پرده نیلوفری: استعاره از آسمان آبی/ پرسش انکاری

معنی: در درون این آسمان آبی هیچ کس همتراز و همپایه من نیست.

پیام: خودخواهی چشمه

 زین نمط آن مست شده از غرور

رفت و ز مبدأ چو کمی ‌گشت دور

قلمرو زبانی: نمط: روش،طریقه / زین نمط: بدین ترتیب / مبدأ: آغازگاه / موقوف المعانی / غرور: خودبینی 

قلمرو ادبی: مست شده از غرور: استعاره، غرور مانند می‌ او را مست کرده بود.

معنی: هنگامی که با همین روش آن چشمه خودبین رفت و از سرچشمه خود کمی دور شد،

پیام: حرکت چشمه به سوی پایین

 دید یکـــی بحــر خـــروشــنده‌ای 

سهمگـــنی، نادره جوشـــنده‌ای

قلمرو زبانی: بحر: دریا (بهر: بهره، نصیب، برای) / خروشنده: فریادزننده / سهمگن: سهمگین، ترسناک / نادره: بی همتا، شگفت آور / جوشنده: پرموج /  

قلمرو ادبی: جانبخشی

معنی: دریای خروشان و پر سرو صدایی را دید. دریایی که ترسناک و کمیاب و پرموج بود.

پیام: برخورد چشمه و دریا

 نعره بر آورده، فلــک کرده کر 

دیده سیه کــــرده، ‌شده زهره در

قلمرو زبانی: نعره برآوردن: فریاد زدن / فلک: آسمان، چرخ / دیده: چشم / زهره در: زهره درنده، ترساننده / دریدن: شکافتن (بن ماضی: درید، بن مضارع: در)

قلمرو ادبی: دیده سیه کردن: کنایه از خشمگین شدن، حالت عصبانیت به خود گرفتن / کر، در: جناس / فلک را کر کرده: جانبخشی / زَهره در شدن: کنایه از ایجاد وحشت کردن، سبب ترس شدن، هراس انگیز.

معنی: دریا در حال فریاد زدن بود و گوش آسمان را کر کرده بود. نگاهی خشم آلود داشت و همه را ترسانده بود.

پیام: سهمگینی دریا

 راست به مـــانند یکــــی زلزله 

داده  تنش  بر  تن ســاحل یلـــه

قلمرو زبانی: راست: دقیق / یله: رها، آزاد / یله دادن تن: لَمیدن، تکیه دادن به چیزی به نحوی که بدن در حال استراحت کامل قرار گیرد.

قلمرو ادبی: مانند: ادات تشبیه / تن: واژه آرایی / تن ساحل: جانبخشی

معنی: دریا دقیقا مانند زلزله تنش را به تن ساحل چسبانده و خودش را رها کرده بود.

پیام: شکوه دریا

 چشمه کوچک چو به آنجا رسید 

وان هـــمه  هنگـــامه  دریا  بدید،

قلمرو زبانی: چو: هنگامی که / وان: و آن / هنگامه: غوغا، داد و فریاد، شلوغی 

قلمرو ادبی: موقوف المعانی / هنگامه دریا: جانبخشی / دریا: نماد افراد دریا دل، که طبع و منشی بلند دارند؛ شکوه مند و آرام اند.

معنی: چشمه کوچک هنگامی که به آنجا رسید و داد و فریاد دریا را دید،

پیام: برخورد چشمه با شکوه دریا

 خواست کزان ورطه قدم درکشد 

خویشتن از حـــادثه برتر کـــشد

قلمرو زبانی: کزان: که از آن / ورطه: گرداب، گودال، مهلکه، گرفتاری / قدم: گام / درکشیدن: عقب کشیدن / حادثه: پیشامد / برتر کشد: کنار بکشد 

قلمرو ادبی: جانبخشی

معنی: خواست  که از آن جای نابودی عقب نشینی کند و خودش را از آن رویداد بد برهاند.

پیام: هراس چشمه از دریا

 لیک چنان خیره و خاموش ماند 

کز همه شیرین سخنی گوش ماند

قلمرو زبانی: لیک: ولی / خاموش: ساکت / خیره: سرگشته، حیران، فرومانده / کز: که از / گوش ماند: گوش شد 

قلمرو ادبی: شیرین سخنی: حس آمیزی، کنایه از خوش سخنی

معنی: اما آنچنان حیران شکوه دریا شد که از خوش زبانی افتاد و فقط گوش به دریا داد.   

پیام: بندآمدن زبان چشمه

نیمایوشیج (علی اسفندیاری)

 

کارگاه متن پژوهی 


 قلمرو زبانی

 

۱- معنای واژه های مشخّص شده را با معادل امروزی آنها مقایسه کنید.

در بن این پردخ نیلوفری / کیست کند با چو منی همسری؟ / «همسری» در متن: همترازی، برابری / «همسری» امروزه: همسر بودن

راست به مانند یکی زلزله / داده تنش بر تن ساحل، یله / «راست» در متن: دقیق / «راست» امروزه: مستقیم، مقابل دروغ

۲- بیت زیر را بر اساس ترتیب اجزای جمله در زبان فارسی، مرتّب کنید.

«گشت یکی چشمه ز سنگی جدا / غلغله زن، چهره نما، تیزپا» = یکی چشمه غلغله زن، چهره نما، تیزپا از سنگی جدا گشت

 

قلمرو ادبی


۱- هر یک از بیت های زیر را از نظر آرایه های ادبی بررسی کنید.

چون بگشایم ز سر مو، شکن / ماه ببیند رخ خود را به من

قلمرو ادبی: چشمه: جانبخشی / رخ ماه: جانبخشی / سر، مو، رخ: تناسب / شکن از مو گشودن: کنایه از صاف و آرام شدن / تشبیه پنهان: آب چشمه مانند آینه است

گه به دهان، بر زده کف، چون صدف / گاه چو تیری که رود بر هدف

قلمرو ادبی: چون صدف: تشبیه / چو تیری: تشبیه / هدف، صدف: جناس ناهمسان

۲- با توجّه به شعر نیما، «چشمه» نماد چه کسانی است؟ – چشمه نماد انسان های خودبین و خودشیفته است.

۳- آمیختن دو یا چند حس و یا یک حس با پدیده ای ذهنی (انتزاعی)، در کلام را «حس آمیزی» می گویند.

نمونه: «حرف هایم مثل یک تکّه چمن روشن بود.»

در این نمونه، سپهری از «روشن بودن حرف» سخن گفته است. «روشن بودن» امری دیدنی و «حرف »، شنیدنی است. شاعر در این مصراع، دو حسّ بینایی و شنوایی را با هم آمیخته است.

حس: بساوایی(لامسه) ، شنوایی، بویایی، چشایی، بینایی

■ نمونه ای از کاربرد این آرایه ادبی را در سروده نیما بیابید. – کز همه شیرین سخنی گوش ماند.

۴- هر واژه امکان دارد در معنای حقیقی و یا معنای غیر حقیقی به کار رود. به معنای حقیقی واژه، «حقیقت» و به معنای غیر حقیقی آن، «مجاز» می گویند. «حقیقت»، اوّلین و رایج ترین معنایی است که از یک واژه به ذهن می رسد. «مجاز»، به کار رفتن واژه ای است در معنی غیر حقیقی؛ به شرط آنکه میان معنای حقیقی و معنای غیر حقیقی واژه، ارتباط و پیوندی برقرار باشد؛ مثال:

پشت دیوار آنچه گویی، هوش دار / تا نباشد در پسِ دیوار، گوش  (سعدی)

همان طور که می دانید، «گوش» اندام شنوایی است و در این معنا، «حقیقت» است و نمی تواند در پسِ دیوار بیاید؛ شاعر در این بیت به مفهوم مجازی «گوش»، یعنی «انسانِ سخن چین» تأکید دارد.

اکنون به دو بیت زیر توجّه نمایید:

ما را سرِ باغ و بوستان نیست / هرجا که تویی تفرّج آن جاست (سعدی)

عالَم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت / فتنه انگیز جهان نرگس جادوی تو بود  (حافظ)

در بیت اوّل، واژه «سر» در مفهوم مجازی «قصد و اندیشه» به کار رفته است. «سر» محل و جایگاه « اندیشه » است.

در بیت دوم، مقصود شاعر از واژ. «نرگس »، معنایی غیر حقیقی، یعنی «چشم » است. آنچه که «گل نرگس» و «چشم» را به هم می پیوندد و اجازه می دهد تا یکی به جای دیگری به کار رود، «شباهت » میان آن دو است.

در شعر این درس، دو نمونه «مَجاز» بیابید و مفهوم هر یک را بنویسید.

فروغ رویت اندازی سوی خاک؛ خاک: مجاز از زمین / قطره باران، که در افتد به خاک؛ خاک: مجاز از زمین /

قلمرو فکری


۱- پس از رسیدن به دریا، چه تغییری در نگرش و نحوه تفکّر «چشمه» ایجاد شد؟ – او فهمید که فرد بزرگ و بی همتایی نیست و بسیاری از پدیده ها بس بسیار از او شکوه مند ترند.

۲- معنی و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید.

«نعره برآورده، فلک کرده کر / دیده سیه کرده، شده زهَره در»

بازگردانی: دریا در حال فریاد زدن بود و گوش آسمان را کر کرده بود. نگاهی خشم آلود داشت و همه را ترسانده بود.

۳- سروده زیر از سعدی است، محتوای آن را با شعر نیما مقایسه کنید.

۱- یکی قطره باران ز ابری چکید / خجل شد چو پهنای دریا بدید

قلمرو زبانی: یکی قطره: قطره ای / خجل: شرمنده / چو: هنگامی که / پهنا: عرض / قلمرو ادبی: جانبخشی / واج آرایی «د»

بازگردانی: قطره بارانی روزی از ابری فروافتاد. او هنگامی که شکوه و بزرگی دریا را دید خجالت کشید.

پیام: شرمندگی قطره از بزرگی دریا

۲- که جایی که دریاست من کیستم؟ / گر او هست حقّا که من نیستم

قلمرو زبانی: گر: اگر / حقا: حقیقتا / قلمرو ادبی: کیستم، نیستم: جناس ناهمسان / واژه آرایی: من، که / واج آرایی «س»، «ت»

بازگردانی: خواست  که از آن جای نابودی عقب نشینی کند و خودش را از آن رویداد بد برهاند.

پیام: کوچک دیدن چشمه خودش را

۳- چو خود را به چشم حقارت بدید / صدف در کنارش به جان پرورید

قلمرو زبانی: چو: هنگامی که / حقارت: خواری / صدف: گوشماهی / پرورید: پرورش داد / قلمرو ادبی: جانبخشی / صدف پروردن: کنایه از به چیز ارزشمندی رسیدن

بازگردانی: هنگامی که قطره خودش را خوار و کوچک دید، به بزرگی و شکوه مندی دست یافت.

پیام: فروتنی قطره را به کمال رساند

۴- بلندی از آن یافت کاو پست شد / دَرِ نیستی کوفت تا هست شد

قلمرو زبانی: از آن: به این خاطر / کاو: که او / کوفت: کوبید(بن ماضی: کوفت، بن مضارع: کوب) / قلمرو ادبی: جانبخشی / جناس: پست، هست / در نیستی: استعاره پنهان اضافه، استعاری / کوبیدن در: کنایه از سراغ چیزی رفتن

بازگردانی: قطره به کمال رسید زیرا فروتن و پست شد. سراغ نیستی و فنا رفت تا به هستی جاویدان رسید.

پیام: فروتنی سبب بزرگی قطره شد

سنجش: چشمه در آغاز شعر نیما، نماد افراد مغرور و خود خواه بود، آن چنان که خود را برتر از همه پدیده ها می دانست؛ ولی در شعر سعدی قطره باران، از همان ابتدا با دیدن دریا، فروتنی و تواضع اختیار کرد.

در شعر سعدی، قطره باران در مقابل عظمت دریا، فروتنی می کند و چون خودش را پست و بی ارزش می بیند، به مقام ارزشمند می رسد؛ امّا در شعر نیما، چشمه، مغرور است و خودش را برتر از دیگران می بیند و زمانی که با دریای طوفانی و سهمگین رویارو می شود، می خواهد از دریا دوری کند و خود را نجات دهد؛ امّا چنان در برابر عظمت دریا مبهوت و حیران می ماند که چاره ای جز سکوت و تسلیم شدن ندارد.

قطره باران، نماد انسان های خاکسار و رشد یافته است. چشمه، در پایان در برابر عظمت دریا، مبهوت ماند و به جای اظهار وجود، به ناچار سکوت کرد و غرور را کنار گذاشت.

۴- دوست دارید جای کدام یک از شخصیت های شعر نیما  (چشمه، دریا) باشید؟ – به دلخواه دانش آموز

برای انتخاب خود دلیل بیاورید.

آرایه

حس آمیزی: آمیختن چند حس در کلام.

حس: بساوایی، شنوایی، بویایی، چشایی، بینایی

به ترانه‌‌های شیرین به بهانه‌‌های رنگین / بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را

مانند: جیغ بنفش، شنیدن بو، شیرین سخنی، دیدن صدا، رنگ گفتار، صفیر گرم، زبان چرب، تلخ منشین، سخن نرم ، سلام خشک، تلخ شنیدن، شعر تر شیرین، ترانه‌‌  شیرین، بهانه‌‌ رنگین، سخن تلخ، خنده شیرین، شعر نمکین

 

آزمون های آنلاین درس اول فارسی دهم : چشمه