روانخوانی طراران- درس شانزدهم فارسی دهم

معنی و قلمرو های زبانی روانخوانی طراران درس شانزدهم فارسی دهم

روانخوانی طراران- درس شانزدهم فارسی دهم


مواردی که در روانخوانی طراران مورد بررسی قرار میگیرد:

  • متن کامل روانخوانی طراران درس شانزدهم فارسی دهم

  • قلمرو های زبانی روانخوانی طراران درس شانزدهم فارسی دهم

 چنین گویند که مردی به بغداد آمد و بر درازگوش نشسته بود و بزی را رشته در گردن کرده و جَلاجل در گردن او محکم بسته، از پس وی می‌دوید.

قلمرو زبانی: درازگوش: خر / رشته: طناب / جَلاجل: جمع جلجل، زنگ، زنگوله / از پس: از پشت، عقب

 

 سه طرّار نشسته بودندیکی گفتمن بروم و آن بز را از مرد بدزدم.

قلمرو زبانی: طرار: دزد

 

 دیگری گفتاین سهل است، من خر او را بیاورمپس آن یکی بر عقب مرد روان شد.

قلمرو زبانی: سهل: آسان / روان شد: روانه شد

 

 دیگری گفتاین سهل است، من جامه‌های او را بیاورم.

 پس یکی بر عقب او روان شد. چنان که موضع خالی یافت، جلاجل از گردن بز باز کرد و بر دنبال خر بست. خر، دُنب را می‌جنبانید و آواز جلاجل به گوش مرد می‌رسید، و گمان می‌برد که بز، برقرار است.

قلمرو زبانی: جامه:‌ تن پوش / روان شد: روانه شد  / موضع: جا، محل قرار گرفتن چیزی / دنبال: دم / جنبانیدن: تکان دادن / آواز: صدا / بر قرار است: پا برجا است

 

 آن دیگر بر سر کوچۀ تنگ، استاده بودچون آن مرد برسید، [طرار] گفتطُرفه مردمان اند مردمان این دیار، جلاجل بر گردن خر بندند و او بر دنبِ خر بسته است.

قلمرو زبانی: استاده: ایستاده / طرفه: شگفت آور، عجیب / دیار: سرزمین / جَلاجل: جمع جلجل، زنگ، زنگوله / دنب: دم

 

 آن مرد درنگریست، بز را ندیدفریاد کرد که بز را که دید؟

طرّار دیگر گفتمن مردی را دیدم که بزی داشت و در این کوچه فروشد.

قلمرو زبانی: درنگریست: توجه کرد، نگاه کرد / فروشدن: داخل شد

 

 آن مرد گفتای خواجه، لطف کن و این خر را نگاه دار تا من بز را بطلبم.

قلمرو زبانی: خواجه: آقا / طلبیدن: طلب کردن

 

 طرّار گفتبر خود منّت دارم، و من مؤذّن این مسجدم و زود بازآی.

قلمرو زبانی: منت: سپاس، شکر / منّت داشتن: احسان کسی را پذیرفتن و سپاسگزار او بودن / مؤذّن: اذان گو / بازآمدن: بازگشتن

 

 آن مرد به طرف کوی فرو رفتطرّار خر را بردآن طرّار دیگر بیامد که گفته بود که: «من جامۀ او را بیارم». از اتفّاق، بر سر راه، چاهی بودطرّار بر سر آن چاه بنشست؛ چنان که آن مرد برسید و طلب خر و بز می‌کردطرّار فریاد برآورد و اضطراب می‌نمود.

قلمرو زبانی: کوی: کوچه بزرگ، برزن / فرو رفت: پایین رفت / از اتفاق: اتفاقا / اضطراب: نگرانی، پریشانی / نمودن: نشان دادن

 

 آن مرد او را گفتای خواجه، تو را چه رسیده است؟خر و بزِ من برده اند و تو فریاد می‌کنی؟!

قلمرو زبانی: خواجه: آقا / را در «تو را چه رسیده»: حرف اضافه به معنای «به»

 

 طرّار گفتصندوقچه‌ای پُر زر از دست من در این چاه افتاد و من در این چاه نمی توانم شد. ده دینار تو را دهم، اگر تو این صندوقچۀ من از اینجا برآوری.

قلمرو زبانی: زر: طلا / شدن: رفتن / دینار: سکه طلا / برآوردن: بالا آوردن

 

 پس آن مرد، جامه و دستار برکشید و بدان چاه فروشد.

 طرّار، جامه و دستار برگرفت و برد.

قلمرو زبانی: جامه: تن پوش / دستار: عمامه، سربند / فروشدن: داخل شدن

 

پس آن مرد در چاه فریاد می‌کرد که در این چاه هیچ نیست و هیچ کس جواب ندادآن مرد را ملال گرفتچون به بالا آمد، جامه و طرّار باز ندیدچوبی برگرفت و بر هم می‌زد.

قلمرو زبانی: برگرفت: برداشت / ملال: رنج و اندوه، خستگی / را: مفعولی / گرفت: چیره شد، فراگرفت

 

مردمان گفتند: چرا چنین می‌کنی؟ مگر دیوانه شدی؟! گفت: نه، پاس خود می‌دارم که مبادا مرا نیز بدزدند.

قلمرو زبانی: مگر: واژه پرسش / پاس: نگهبانی، نگهداری

آزمون های آنلاین درس شانزدهم فارسی دهم : خسرو