معنی درس اول فارسی دهم

معنی درس اول فارسی دهم،معنی کلمات درس اول فارسی دهم

معنی درس اول فارسی دهم


معنی درس اول فارسی دهم

چشمه و سنگ

مواردی که در درسنامه معنی درس اول فارسی دهم مورد بررسی قرار میگیرد:

  • معنی درس اول فارسی دهم

  • معنی کلمات درس اول فارسی دهم

 

 درسنامه های مرتبط با معنی درس اول فارسی دهم


 گشت یکی چشـــــمه ز سنگی جـدا 

غلغله زن، چهـــره نما، تیز پا

معنی: چشمه ای از سنگی جدا شد درحالی که شور و غوغا و خودنمایی می‌کرد و به سرعت روان می شد.

 

گه به دهان برزده کف چون صدف 

گــاه چو تیری که رود بر هدف

معنی: چشمه گاهی مانند گوشماهی کف به دهان داشت و گاهی مانند تیر به سوی هدف می‌رفت.

 

 گفــــــت: درین معرکـــــه یکتا منم 

تاج سر گــــلبُن و صحـــرا منـم

معنی: چشمه گفت در این میدان جنگ من بی همتا هستم و به تاج سر گل و صحرا می‌مانم و ارزشمندم.

 

 چـــون بدوم، ســبزه در آغوش من 

بوسه زند بر سر و بر دوش من

معنی: هنگامی که جاری می‌شوم، سبزه مرا در آغوش می‌گیرد و بر سر و دوش من بوسه می‌زند.

 

چون بِگُشایم ز ســـــــر مو، شکن 

ماه ببیند رخ خـــــــود را به من

معنی: هنگامی که پیچ و تاب سر و موی خودم را باز می‌کنم(آب ساکن و بی موج می‌شود)، ماه چهره خودش را در من می‌بیند.

 

قطره باران، که در افتد به خاک 

زو بدمــــد بس گــــهر تابناک

معنی: قطره باران هنگامی که بر روی خاک می‌افتد، گل و گیاهان درخشان از زمین می‌رویند.

 

 در بر مــن ره چــــو به پایان بــرد 

از خجـــــلی سر به گریبان برد

معنی: هنگامی که باران به من می‌رسد از شرمندگی خود را کنار می‌کشد.

 

 ابر، ز من حـامل سرمــــــایه شــد

باغ، ‌ز من صاحب پیـرایه شـــد

معنی: ابر به خاطر من سرمایه دارد و آب از آن من است و باغ به خاطر من صاحب گل و گیاه شده است.

 

 گــــل، به هـمه رنگ و برازندگی 

می‌کــند از پرتو مــن زندگـــی

معنی: گل با همه زیبایی و رنگارنگیش به خاطر وجود من می‌زید.

 

 در  بن این پرده  نیلوفـــری 

کیست کند با چو منی همسری؟

معنی: در درون این آسمان آبی هیچ کس همتراز و همپایه من نیست.

 

 زین نمط آن مست شده از غرور

رفت و ز مبدأ چو کمی ‌گشت دور

معنی: هنگامی که با همین روش آن چشمه خودبین رفت و از سرچشمه خود کمی دور شد،

 

 دید یکـــی بحــر خـــروشــنده‌ای 

سهمگـــنی، نادره جوشـــنده‌ای

معنی: دریای خروشان و پر سرو صدایی را دید. دریایی که ترسناک و کمیاب و پرموج بود.

 

 نعره بر آورده، فلــک کرده کر 

دیده سیه کــــرده، ‌شده زهره در

معنی: دریا در حال فریاد زدن بود و گوش آسمان را کر کرده بود. نگاهی خشم آلود داشت و همه را ترسانده بود.

 

 راست به مـــانند یکــــی زلزله 

داده  تنش  بر  تن ســاحل یلـــه

معنی: دریا دقیقا مانند زلزله تنش را به تن ساحل چسبانده و خودش را رها کرده بود.

 

 چشمه کوچک چو به آنجا رسید 

وان هـــمه  هنگـــامه  دریا  بدید،

معنی: چشمه کوچک هنگامی که به آنجا رسید و داد و فریاد دریا را دید،

 

 خواست کزان ورطه قدم درکشد 

خویشتن از حـــادثه برتر کـــشد

معنی: خواست  که از آن جای نابودی عقب نشینی کند و خودش را از آن رویداد بد برهاند.

 

 لیک چنان خیره و خاموش ماند 

کز همه شیرین سخنی گوش ماند

معنی:  اما آنچنان حیران شکوه دریا شد که از خوش زبانی افتاد و فقط گوش به دریا داد.   

نیمایوشیج (علی اسفندیاری)

آزمون های آنلاین درس اول فارسی دهم : چشمه